دست نوشته های من
کاغذ ندارم، سفیدی اما هست و قلمی و د ستی ، حرفهایم گفتنی نیست ....
گفتار دکتر شریعتی در روز عاشورا
دکتر شریعتی : "در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی گریه می کنندکه آزاده زیست . "
شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...
گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:
... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:
صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
-2000.jpg)
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط حميد رضا دودانگه
| 0 قبل از ظهر | شنبه بیست و هشتم آذر 1388
•


